نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه پروا داغ من از دیده های شور می دارد؟

چه باک از دامن افشانی چراغ طور می دارد؟

از ان لبهای نو خط می توان پوشید چشم، اما

دل مجروح ما حق نمک منظور می دارد

زدل بردن نگردد سیر در ایام خط خالش

که چون این دانه گردد سبز حرص مور می دارد

مرا زیر و زبر مگذار در خاک فراموشان

که گرد دامنی این خانه را معمور می دارد

کجا هر خام دستی می تواند پنجه زد با من؟

سمندر دست بر آتش مرا از دور می دارد

توان شیرین به چشم خلق شد از دردمندیها

دل پررخنه، شان خانه زنبور می دارد

نباشد مانعی پروانه را در گرد سرگشتن

زنزدیکی مرا پاس ادب مهجور می دارد

به سربازی علم شو تا حیات جاودان یابی

که چوب دار بر پا رایت منصور می دارد

به بی برگی توان مقهور کردن نفس سرکش را

که این مکاره را بی چادری مستور می دارد

مران از کوی خود ای سنگدل زنهار صائب را

که بلبل گلشن خاموش را پرشور می دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و درد و رنج می‌پردازد. شاعر از نگاه‌های شورانگیز و یادهای گذشته سخن می‌گوید و به چالش‌های عشق اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که دل مجروح او به خاطر نعمت‌های عشق شایسته نمک‌نوشی است و اشاره به دشواری‌های زندگی و رابطه‌ها دارد. همچنین، از مفهوم تلاش و پایداری در برابر مشکلات یاد می‌کند و بر اهمیت عشق و وفاداری تأکید می‌کند. سرانجام، شاعر از افرادی که سنگ‌دل هستند، می‌خواهد که از او دوری کنند، زیرا عشق و شور او را به زندگی و زیبایی می‌کشاند.