نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خیال تیغ سیرابش مرا جان تازه می دارد

زمین تشنه را امید باران تازه می دارد

چه باشد قسمت ما نامرادان از وطن یارب

چو روی خود به سیلی ماه کنعان تازه می دارد؟

ز استغنا گوارا نیست بر من هیچ تردستی

مرا موج سراب از آب حیوان تازه می دارد

ندارد شربتی در کار، بیماری که من دارم

مرا بویی از ان سیب زنخدان تازه می دارد

خوشم در زلف با نظاره صبح بناگوشش

که ایمان مرا در کافرستان تازه می دارد

چه گلها از ندامت می تواند چید تردستی

که پشت دست خود از زخم دندان تازه می دارد

بر آن روشن گهر بادا گوارا دعوی همت

که روی سایلان از شرم احسان تازه می دارد

حیات جاودان بخشد به سایل، ریزش پنهان

مرا آن لب به شکر خند پنهان تازه می دارد

زخط سنگدل تنگی نبیند آن دهن یارب

که زخم عالمی را آن نمکدان تازه می دارد

غم خود می خورد گر حسن غمخواری کند ما را

سفال خویش را ناچار ریحان تازه می دارد

زخورشید قیامت فیض شبنم می برد صائب

دماغی را که آن خط چوریحان تازه می دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساساتی عمیق و آرزوی امید اشاره دارد. شاعر از زیبایی‌ها و ویژگی‌های دل‌انگیز طبیعت سخن می‌گوید و به جستجوی زندگی و شادی در درون خود و دنیای اطرافش می‌پردازد. او به آرزوها و ناکامی‌های خود در وطن اشاره می‌کند و به دنبال عشق و زیبایی است که به او حیات و انرژی تازه می‌بخشد. احساس تنهایی، ندامت و جستجوی حقیقت در دنیایی که به نظر می‌رسد سرد و بی‌رحم است، از دیگر مفاهیم موجود در شعر است. در نهایت، شاعر به برقراری امید و زندگی و زیبایی‌های پنهان در زندگی اشاره دارد که می‌تواند تسکین‌دهنده دردها و مشکلات باشد.