نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بدن را در زمین هرگز روان پاک نگذارد

که دام خویش را صیاد زیر خاک نگذارد

یکی صد شد زفیض صبح تأثیر سرشک من

که حق دانه پیش خود زمین پاک نگذارد

شهادت غافل از پاس ادب جان را نمی سازد

سر عاشق قدم بر دیده فتراک نگذارد

کجا خواهد لب گستاخ را راه سخن دادن؟

شکر خندی که دلها را گریبان چاک نگذارد

زصبح آفرینش بر نیاید آتشین رویی

که در کوی تو چون خورشید سر بر خاک نگذارد

به ور باده نتواند برآمد هر زبردستی

که را دیدی که پشت دست پیش تاک نگذارد؟

گزیدم با هزاران آرزو عشقش، ندانستم

که در دل آرزو آن شعله بیباک نگذارد

مرا چون آب بود از جلوه مستانه اش روشن

که قمری را به سرو آن قامت چالاک نگذارد

طلسم شیشه نتواند برآمد با می زورین

عبث سر در سر پرشور من افلاک نگذارد

گرفتم چون شرر در سینه خارا نهان گشتم

مرا در پرده نور شعله ادراک نگذارد

نماند از چشم تر در سینه صائب خرده رازم

که ابر نوبهاران دانه ای در خاک نگذارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ تأثیر عشق و احساسات عمیق انسانی است و به موضوعاتی چون ناپایداری زندگی، احترام به عشق و حساسیت دل اشاره دارد. شاعر نشان می‌دهد که بدن انسان نمی‌تواند به آرامش دست یابد و در زمین، یاد و خاطرهٔ عشق و احساسات را فراموش کند. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که احساسات غافلگیرکننده، قدر و قیمت جان و عشق را بالاتر می‌برند و هیچ چیز نمی‌تواند از تأثیر عشق بکاهد. در نهایت، شاعر به توصیف کشش و جذابیت عشق می‌پردازد و تاکید می‌کند که این عشق همواره با او و در وجود او باقی خواهد ماند.