نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد

تبسم شور محشر در نمکدان تو اندازد

گریبان چاک از مجلس میا بیرون که می ترسم

گل خورشید خود را در گریبان تو اندازد

اگر ظلمت زچشم آب حیوان دست بردارد

غبارآلود خود را در گلستان تو اندازد

از ان خورشید بر گرد جهان سرگشته می گردد

که خود را در خم زلف چو چوگان تو اندازد

زماه عید دارد مهر تابان نعل در آتش

که خود را وقت فرصت در شبستان تو اندازد

الف از سایه اش بر صفحه الماس می افتد

که حد دارد نظر بر تیغ مژگان تو اندازد؟

نشد از بوسه او تشنه ای سیراب، جا دارد

که خط خاشاک در چاه زنخدان تو اندازد

زشوق کعبه وصلش چنان از خود برآ صائب

که برق و باد شهپر در بیابان تو اندازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های عشق و محبوبیت اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیه‌های مختلف، عشق را به غلظت شکر و زیبایی‌هایی چون گل و خورشید تشبیه می‌کند. او به شدت تحت تأثیر محبوبش قرار دارد و به عشق و جاذبه‌های آن اشاره می‌کند. برای مثال، دلیلی برای ترس از زیبایی و تأثیر آن نزد خود دارد و از عواقب عشق می‌گوید. شاعری که با شور و شوق فراوان احساسات خود را بیان می‌کند، نشان دهنده عمق عشق و جذابیت‌های محبوبش است. در کل، این شعر سرشار از احساسات والتزام به عشق و زیبایی‌ است.