نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چراغ حسن را دامان خط مستور می‌سازد

غباری خانه آیینه را بی‌نور می‌سازد

مرا در محفلی بند از زبان برداشت بی‌تابی

که شمعش گریه را در آستین مستور می‌سازد

نگه دارد خدا از چشم ما آن لعل میگون را

که شور بحر ما آب گهر را شور می‌سازد

چه پروا از فنای عاشقان آن حسن سرکش را؟

که از هر مشت خاکی عشق صد منصور می‌سازد

حریم قهرمان عشق شوخی برنمی‌دارد

سپند بی‌ادب را آتش از خود دور می‌سازد

دل خوش مشربی دارم که سردی‌های دوران را

به اکسیر تحمل مرهم کافور می‌سازد

ز عزلت شهرت افتاده است مطلب گوشه‌گیران را

که ذوق خودنمایی دانه را مستور می‌سازد

دل ما را نسازد گریه شام و سحر خالی

که این ویرانه چندین سیل را معمور می‌سازد

ندارد حاصلی با خسته‌رویان عاجزی کردن

کمان آسمان را سرکشی کم زور می‌سازد

ز ناسازی مکن خون در جگر ما تلخ‌کامان را

که گل با خار می‌جوشد، شکر با مور می‌سازد

چه افتاده است دردسر دهم صائب طیبیان را؟

که عیسی را علاج درد من رنجور می‌سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر به زیبایی‌های محبوب اشاره می‌کند که محبت و اشتیاق را در دل‌ها زنده می‌کند، اما همزمان با غم و غصه‌ای که به دنبال می‌آورد، دست و پنجه نرم می‌کند. او از تنهایی و کمبود عشق می‌نالد و بیان می‌کند که چگونه عشق می‌تواند از غبار و تاریکی رها کند. همچنین به احساسات عمیق انسان‌ها و تأثیر عشق بر زندگی آن‌ها می‌پردازد، و در نهایت به یک نوع ناامیدی نسبت به دنیا و عدم بهره‌وری از ارتباطات بی‌نتیجه می‌رسد. در کل، شعر نمایانگر تناقضات عشق و زندگی انسان‌هاست و اهمیت صبر و تحمل در برابر مشکلات را تأکید می‌کند.