نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۱۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد

شراب صبح جان می پرستان تازه می سازد

اگرچه صفحه روی تو از خط کافرستان شد

همان صبح بناگوش تو ایمان تازه می سازد

نظر سیراب می گردد چو یاقوت از تماشایش

سفالی را که آن خط چوریحان تازه می سازد

غبار خاطر من بیش می گردد زتردستان

زمین تشنه را هر چند باران تازه می سازد

نسیم صبح پیغام که می آرد به این گلشن؟

که از هر غنچه شاخ گل گریبان تازه می سازد

دل آزاده ما هم زبرگ عیش می بالد

لباس سرو را گر نوبهاران تازه می سازد

مدار امید آسایش برون نارفته از عالم

نفس غواص در بیرون عمان تازه می سازد

فریب مردمی صائب مخور از چشم پرکارش

که از بهر شکستن عهد و پیمان تازه می سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های طبیعت و زندگی اشاره دارد و از تأثیرات مثبت خنده، عشق و زیبایی بر روح و جان انسان سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که لبخند و شادی جان تازه‌ای به انسان می‌بخشند و حتی اگر شرایط نامساعد باشد، باز هم می‌توان با ایمان و امید، تازگی و شادابی را در زندگی حس کرد. طبیعت، به‌ویژه صبح، با عطر و نغمه‌هایش پیامی از زندگی و تازگی می‌آورد و دل انسان را شاداب می‌کند. همچنین، هشدارهایی برای فریب خوردن از ظاهرسازی‌ها و دوستی‌های ناپایدار در زندگی نیز وجود دارد. در نهایت، شعر دعوت به امید و نگه‌داشتن عطر عشق و زیبایی در دل می‌کند.