نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟

اثر در دل ندارد گریه ای کز توتیا خیزد

ازان بر آسمان ساید سرش از سرفرازیها

که پیش پای هر خار و خسی آتش زجاخیزد

مسلم کی گذارد ناله مظلوم ظالم را؟

که پیش از دانه فریاد از نهاد آسیا خیزد

گزیری نیست از غفلت دل ارباب دولت را

که این ابر سیه از سایه بال هما خیزد

مرا جان تازه شد زان خط پشت لب، چنین باشد

رگ ابری که از آب روان بخش بقا خیزد

حواس جمع من چون دود از روزن رود بیرون

چو از بیرون در آواز پای آشنا خیزد

من بی دست و پاآیم چسان بیرون از ان محفل

که نتواند سپند از حیرت رویش زجا خیزد

پر و بال سمندر را زآتش نیست پروایی

به می زان روی آتشناک کی رنگ حیا خیزد؟

لباس فقر بر تن پروران صائب نمی چسبد

که از پهلوی فربه زود نقش بوریا خیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تفکرات فلسفی شاعر در مورد درد و رنج می‌پردازد. شاعر از اشک و گریه‌ای که بدون احساس واقعی است سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که این گریه‌ها تأثیری ندارد. او به بلندی‌های آسمان و افتخارات اشاره می‌کند که در برابر انسان‌های ساده و فقیر هیچ ارزشی ندارند. همچنین به ناله مظلومان و بی‌اعتنایی ظالم‌ها اشاره دارد و بیان می‌کند که غفلت اربابان قدرت موجب بروز مشکلات می‌شود. شاعر سپس از تجدید حیات و نشانه‌های امید در زندگی می‌گوید و احساسات و اضطراب‌های درونی خود را توصیف می‌کند. او به توانایی‌های خاصی اشاره دارد که از درون انسان و به رغم محدودیت‌ها ناشی می‌شود و در پایان به لباس فقر و چسبیدن آن به افرادی که در موقعیت‌های اجتماعی بالاتر قرار دارند، اشاره می‌کند. این شعر در مجموع بیانگر تضادهای اجتماعی و عواطف انسانی است.