غزل شمارهٔ ۳۰۳۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زدین ناقصم از سبحه استغفار برخیزد
زننگ کفر من مو بر تن زنار برخیزد
بگیر از آتش سوزنده تعلیم سبکروحی
که با آن سرکشی در پیش پای خار برخیزد
به خود چون مار می پیچم زرشک زلف، کی باشد
که این ابر سیه زان دامن گلزار برخیزد؟
اگر وصف سرزلف تو در طومار بنویسم
چو شمع کشته دودم از سر طومار برخیزد
چنین کافتادم از طاق دل نشو و نما، مشکل
که مو از پیکرم چون کاه از دیوار برخیزد
عبث صیقل عرق می ریزد از بهر جلای من
عجب دارم که از آیینه ام زنگار برخیزد
پی طرف کلاهش لاله دارد نعل در آتش
زخواب ناز گل از شوق آن دستار برخیزد
زطرز تازه صائب داغ داری نکته سنجان را
عجب دارم کز آمل چون تو خوش گفتار برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ناله و عواطف عاشقانه شاعر را بیان میکند که در آن به مضامین مختلفی از جمله اثرات عشق، زیبایی، و اندوه اشاره دارد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق صحبت میکند و به مشکلات و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد. او به ویژه بر بینظیری معشوق و تأثیرات آن بر زندگی و دل خود تأکید میورزد، به گونهای که هر بار که به یاد معشوق میافتد، دچار درد و تسلیم میشود. در نهایت، شاعر نسبت به زیباییهای عشق و تباهیهای آن تأمل میکند.