نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد

مگر ابری زبحر گریه مستانه برخیزد

کند معشوق را بی دست و پا بیتابی عاشق

بلرزد شمع بر خود چون زجا پروانه برخیزد

ندارد این چنین خاک مرادی عالم امکان

نشیند گرد اگر برتربتم دیوانه برخیزد

به تنگ آمد معلم آنچنان از شوخی طفلان

که هر ساعت به تقریبی زمکتب خانه برخیزد

که را داریم ما افتادگان جز گرد ویرانی؟

که پیش پای سیل از جا سبکروحانه برخیزد

اگر ابر بهاران گردد آه گریه آلودم

به جای سبزه فریاد از دل هر دانه برخیزد

من آن روز از جنون خود تسلی می شوم صائب

که از جوش شرابم سقف این میخانه برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر می‌پردازد و نشان‌دهنده‌ی اندوه و بی‌تابی اوست. او از تحولات طبیعی و انسانی سخن می‌گوید و تصویری از معشوق و عاشق را به تصویر می‌کشد. شاعر به بی‌سر و سامانی عشق و امید در زندگی اشاره می‌کند و توصیف می‌کند که چگونه انسان‌های ناامید و دردمند در دنیای پرغبار و ویران به دنبال آرامش‌اند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که تنها در لحظه‌ای نیایش و شوق می‌تواند به آرامش دست یابد، و این آرامش را از هم‌نشینی با شراب و عشق می‌گیرد.