غزل شمارهٔ ۳۰۵۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد
به خرمن گل به جیب و دامن اغیار می ریزد
نه کم ظرفی است گر زیر و زبر سازم دو عالم را
که می در جامم از کیفیت دیدار می ریزد
بساط جوهری گردد زمین هر جا به حرف آید
زبس رنگین سخن زان لعل گوهربار می ریزد
بود مست زپا افتاده ای هر نقش پای تو
زبس سرو ترا کیفیت از رفتار می ریزد
صدف را می رسد لاف جوانمردی درین دریا
که زیر تیغ از لب گوهر شهوار می ریزد
دویی نبود میان کفر و دین در عالم وحدت
دل تسبیح از بگسستن زنار می ریزد
من آن نخل برومندم در اقلیم جنون صائب
که بر من سنگ دایم از در و دیوار می ریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساسات عمیق عشق و دلدادگی است. شاعر به زیبایی و لطافت عشق اشاره میکند و میگوید که عشق مانند گلی است که بر پیراهنش میریزد و همچنین بر زندگی دیگران تأثیر میگذارد. او به کیفیت ناب دیدار و تأثیر آن بر وجودش اشاره کرده و میگوید که هیچ کم ظرفیتی در او وجود ندارد. با هنرمندی به رابطه بین کفر و دین اشاره میکند و در نهایت خود را به عنوان درختی برومند در دنیای جنون معرفی میکند که با تمام مشکلات و سختیها مواجه است و همچنان استوار باقی میماند.