نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد

عجب آهوی مشکینی گرفتار کمندم شد

دم عیسی کند کار دم شمشیر با جانم

گوارا بس که درد او به جان دردمندم شد

من آن آتش نوا مرغم که در هر دامی افتادم

به دفع دیده بد دانه اش یکسر سپندم شد

درین مدت که چون آب روان در پایش افتادم

چه غیر از بار دل حاصل از ان سرو بلندم شد؟

منم آن غنچه دلگیر باغ آفرینش را

که خواب نرگس مخمور تلخ از زهر خندم شد

تلاش چاه بیش از جاه دارم چون مه کنعان

که از افتادگیها پایه عزت بلندم شد

زهربندی به آن پیمان گسل افزود پیوندم

زتیغ او جدا هر چند صائب بندبندم شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به یک معشوق سخن می‌گوید. او معشوق را همچون آهویی زیبا و گرفتار کمند توصیف می‌کند و بیانگر این است که عشقش برایش درد و رنج به همراه دارد. شاعر خود را به آتش و نوا تشبیه می‌کند که در دام عشق گرفتار شده و از این وضعیت رنج می‌برد. او به تفاوت‌های خود و نیز به تلاش‌هایش برای رسیدن به مقام و عزت اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به پیوندی اشاره می‌کند که بر اثر عشق و شیفتگی‌اش به وجود آمده، هرچند که این پیوند دردناک و مشکل‌آفرین است.