نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد

صراط مردم باریک بین موی کمر باشد

به خط بردم پناه از آتش رویش، ندانستم

عیار شعله نیلوفری جانسوزتر باشد

عیار بدگهر از صحبت نیکان نیفزاید

گره بر دل نچسبد گرچه پهلوی گهر باشد

تغافل برنتابد خوان یغما، دست بیرون کن

جگر خوردن درین میدان نصیب بیجگر باشد

سر تسلیم بر خط ارادت نه، فراغت کن

که خون مرده ایمن از گزند نیشتر باشد

سلامت شبنم از سرچشمه خورشید باز آمد

حضور خاطر ما نیست دایم در سفر باشد

زبان کلک شکربار را چندی بگز صائب

مکرر می گزد دل را اگر شهد و شکر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم عشق و فراق و وصال می‌پردازد. بهشت و دوزخ به نوعی به حالتی از ارتباط با معشوق نسبت داده شده، و صراطی که مردم بر آن حرکت می‌کنند به ظرافت و حساسیت این ارتباط اشاره دارد. شعر به دل‌تنگی ناشی از دوری و شوق وصال اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که پایبندی به خوبی و نیکان از درد و رنج کم نمی‌کند. همچنین به سختی‌های عشق و نگرانی‌های آن پرداخته و می‌گوید که تسلیم شدن در برابر درد و رنج عشق راهی بجز آگاهی از آن نیست. در کل شعر حسرت و شور عشق و دشواری‌های آن را به تصویر می‌کشد.