نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد

که تا در جوش باشد دردمی بالانشین باشد

ترا کامروز دستی هست بگشا عقده ای از دل

که دست ما زکوتاهی گره در آستین باشد

سلامت گر طمع داری به دشت ساده لوحی رو

که سنگ و چاه دایم پیش راه دوربین باشد

نبیند رنج غربت هر که دارد وسعت مشرب

زخلق خوش همیشه نافه در صحرای چین باشد

به چندین نامه دادی وعده و آخر به پیغامی

نکردی یاد مشتاقان، چنین باشد، چنین باشد!

اسیر عشق در فردوس روز خوش نمی بیند

همیشه خون خورد صیدی که شیرش در کمین باشد

درین بستان به کم خوردن برآور خویش را صائب

که چون زنبور دایم خانه ات پرانگبین باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به بررسی حال و هوای عاشق و احساسات او می‌پردازد. در آغاز، عشق و غم در دل عاشق تجلی دارد. شاعر از محبوب می‌خواهد که گره‌ای از دلش بگشاید و به او توجه کند. او تأکید می‌کند که اگر خواهان آرامش است، باید به ساده‌لوحی بازگردد، چرا که در زندگی پر از مشکلات، آسایش نخواهد یافت. شاعر به وعده‌های نا frم منجر به ناامیدی و رنج عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق او را در بهشت نیز نمی‌تواند خوشحال کند. در پایان، شاعر به خود یادآوری می‌کند که در زندگی باید کم‌خوری کند و به سادگی قناعت کند تا زندگی‌اش شیرین‌تر شود.