غزل شمارهٔ ۳۱۳۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد
زمی افروختی رخسار، آتش در وجود آمد
نمود این جهان بودی ندارد، بارها دیدم
من و تنگ دهان او که بود بی نمود آمد
که باور می کند از ما اگر مژگان تر نبود؟
که از حلوای بی دود تو ما را رزق دود آمد
نه تنها سیلی عشق تو ما را رو سیه داد
مکرر چهره یاقوت ازین آتش کبود آمد
ندانم چیست مضمون خط ساغر، همین دانم
که تا از زیر چشمش دید مینا در سجود آمد
نمی دانم که بود این آتشین جولان، همین دانم
که تا پا در رکاب آورد، در خاطر فرود آمد
مگر بر بال دارد نامه قتل مرا صائب؟
که مرغ نامه بر از کوی او این بار زود آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و شوق نسبت به معشوق میپردازد. شاعر با تصاویری از آسمان، آتش و ساغر، حالتهای مختلف عشق و جذابیتهای آن را توصیف میکند. او بر این نکته تأکید دارد که وقوع عشق و زیباییهای آن چقدر عمیق و تأثیرگذار است. همچنین به جمع کردن احساسات و تأمل در مورد اثرات عشق اشاره میکند و در نهایت به حسرت و درد ناشی از این محبت اشاره مینماید. در کل، شعر احساسات عمیق و زیبای عاشقانه را با زبان مجازی و دلنشین بیان میکند.