نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماند

که خاری گر خلد در دست و پا پنهان نمی ماند

برو ای ساده دل این پنبه را بر داغ دیگر نه

درین ابر تنک خورشید ما پنهان نمی ماند

چو آب از لعل و چون رنگ از رخ یاقوت می تابد

صفای دست او زیر حنا پنهان نمی ماند

دل ما و نگاهت هر دو می دانند حال هم

که حال آشنا از آشنا پنهان نمی ماند

زدامان شفق گل می کند هر صبح و هر شامی

چو شمع صبحگاهی خون ما پنهان نمی ماند

تراوش می کند خون دل از سیمای گفتارم

نسیم مشک در جیب صبا پنهان نمی ماند

کجا ابر تنک خورشید را آیینه دان گردد؟

صفای سینه اش زیر قبا پنهان نمی ماند

چه لازم وصف شعر آبدار خود کنی صائب؟

اگر دارد گهر آب صفا، پنهان نمی ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و رازهای درونی اشاره می‌کند که هرگز پنهان نمی‌مانند. او با استفاده از تصاویری چون خاری در باغ، خورشیدی که در ابرها پنهان نیست، و لطافت دست معشوق که زیر حنا نمی‌تواند پنهان شود، به این نکته می‌رسد که محبت و احساسات واقعی در نهایت بروز می‌کنند. شاعر می‌گوید که دل و نگاه عاشق همواره از حال یکدیگر آگاه‌اند و نمی‌توانند احساسات خود را پنهان کنند. او همچنین به وضوح بیان می‌کند که زیبایی و صفای وجود کسی که دوستش دارد هرگز نمی‌تواند نادیده گرفته شود. در نهایت، او تأکید می‌کند که نیاز به توضیح دادن احساساتش نیست، زیرا این احساسات خود به وضوح بیان می‌شوند.