نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟

که بردارد زیوسف چشم و راه کاروان بیند

چراغ پرده در را پیش پا تاریک می باشد

نبیند عیب خود هر کس که عیب دیگران بیند

چه آسوده است از اندیشه باد خزان، برگی

که در فصل بهاران چون گل رعنا خزان بیند

پشیمانی ندارد دل به یار قدردان دادن

چه صورت دارد از سودای یوسف کس زیان بیند؟

به ناخن می کنم داغ جنون را چهره پردازی

خوشا آن کس که ماه نو به روی دوستان بیند

نظر را پایه گر خواهی بلند از آستان مگذر

که هر کس را بود بر صدر جا، در آستان بیند

گناه تیر کجرو را به شست پاک می بندد

هر آن کز نارسایی جرم خود از آسمان بیند

عنان نفس را هر کس تواند داشتن محکم

سمند سرکش افلاک را در زیر ران بیند

زبیم غیر رویش را ندیدم سیر، چون طفلی

که در اثنای گل چیدن جمال باغبان بیند

درین میخانه لاف بیخودی آن را رسد صائب

که از سنگ ملامت نشأه رطل گران بیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی ضعف‌ها و غفلت‌های انسانی و ضرورت خودآگاهی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که افرادی که به عیب‌های دیگران توجه می‌کنند، خود را نادیده می‌گیرند و از عیب‌های خود غافل می‌شوند. او همچنین به مقایسه‌ی فصل‌ها می‌پردازد و می‌گوید که برخی کسانی که در فصل بهار زندگی می‌کنند، به راحتی به خزان فکر می‌کنند. شاعر بر این باور است که شادابی و زیبایی در زندگی وابسته به دید مثبت و توجه به خود است. او در ادامه به اهمیت نگهداری نفس و کنترل خواسته‌ها اشاره می‌کند و در نهایت می‌گوید که اوضاع زندگی می‌تونه به راحتی تغییر کند اگر افراد درست ببینند و این درک را داشته باشند.