غزل شمارهٔ ۳۱۸۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید
چسان دریای بی پایان به جوی ناودان آید؟
سبکباری پر و بال است جویای سلامت را
که از دریا خس و خاشاک آسان بر کران آید
نگردد سخت جانیها سپر تیر حوادث را
به مغز این ناوک دلدوز پیش از استخوان آید
به آه گرم دل را آب کن گر تشنه وصلی
که بی مانع به سیر گلستان آب روان آید
تو پنداری پس سر کرده ای اعمال زشت خود
نمی دانی که پیشت چون بلای ناگهان آید
مشو ای سنگدل غافل ز آه آسمان سیرم
که گاهی از قضا تیر هوایی بر نشان آید
کند مغلوب شیطان را به همت نفس صاحبدل
که سگ بر گرگ مستولی به امداد شبان آید
زطوفان تر نشد کشت امید آسمان صائب
مگر از اشک من آبی به جوی کهکشان آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناتوانی شاعر در بیان عشق و شوقش میپردازد. او حس میکند که این عشق بزرگ و عمیق مانند دریا است، اما نمیتواند به راحتی آن را به زبان بیاورد. شاعر به تضاد بین شدت احساسات و ناتوانی در بیان آنها اشاره میکند. همچنین او به تأثیرات حوادث و چالشهای زندگی اشاره میکند و از ضرورت تلاش و جستجوی آرامش و وصال میگوید. در نهایت، او به قدرت اشک و حسرت خود تأکید میکند و به امیدی معلق در میان ناامیدیها اشاره دارد.