نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید

کجا از عهده خواب گران من برون آید؟

زهی غفلت که با این زشت کاری چشم آن دارم

که یوسف از غبار کاروان من برون آید

پر پروانه گردد پرده گوش آسمانها را

زلب چون ناله آتش عنان من برون آید

نفس چون مشک سوزد در جگر وحشی غزالان را

به قصد صید چون ابر و کمان من برون آید

نگه چون اشک گردد آب در چشم تماشایی

به این شرم و حیا گر دلستان من برون آید

رگ خامی سراسر می رود چون رشته در جانم

اگر چون شمع آتش از دهان من برون آید

زجوش گل رگ لعل است هر خاری زدیوارم

تماشایی چسان از بوستان من برون آید؟

زمغز خاک از شوق خدنگ آن کمان ابرو

گریبان چاک چون صبح استخوان من برون آید

حلاوت می چکد چون طوطیان صائب زگفتارم

به دل چسبد حدیثی کز زبان من برون آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که اگر طوفان احساساتش شدت بگیرد، نمی‌تواند آرامش خود را حفظ کند. او از غفلت و زشتی‌هایی که در عشق دارد صحبت می‌کند و آرزو می‌کند یوسف (نماد زیبایی و عشق) از غبار تلخی زندگی او بیرون آید. احساساتی چون هوس، غم، و شوق در این شعر به تصویر کشیده می‌شود، و شاعر به زیبایی و عمق احساساتش اشاره می‌کند که از زبانش مانند عسل و آتش فوران می‌کند. در کل، این شعر تجلی احساسات پیچیده و عمیق انسانی است.