نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می‌آید

نباشد صید اگر غافل چه از صیاد می‌آید؟

به کوشش نیست دولت، پا به دامان توکل کش

که سرو از خاک بیرون با دل آزاد می‌آید

دل بی‌صبر خواهد توتیا کرد استخوانش را

به این تمکین که شیرین بر سر فرهاد می‌آید

چرا بر یکدگر دارند غیرت کشتگان تو؟

رقم یکدست اگر از خامه فولاد می‌آید

دل سخت تو سنگ سرمه می‌گردد فغان‌ها را

وگرنه کوه از یک ناله در فریاد می‌آید

اگرچه شاه را روی زمین زیر نگین باشد

به درگاه فقیران بهر استمداد می‌آید

مرا از سخت‌رویی داد گردون توبه خواهش

ز روی سخت کار سیلی استاد می‌آید

ندارد صرفه‌ای خون ریختن ما بی‌گناهان را

که خون زخم ما از دیده جلاد می‌آید

چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاری

که صید وحشی از دنباله صیاد می‌آید

سرآمد نوبت خسرو، نوای بار بد طی شد

هنوز از بیستون آوازه فرهاد می‌آید

کدامین عقده دل باز کرد از زلف مشکینش؟

که دیگر بوی خون از شانه شمشاد می‌آید

از آن معمور می‌باشد خرابات مغان صائب

که آنجا هرکه غمگین می‌رود دلشاد می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و وضعیت انسانی در مواجهه با درد و رنج می‌پردازد. شاعر از غفلت و بی‌توجهی انسان‌ها سخن می‌گوید و می‌گوید که بی‌توجهی به زندگی و مسائل پیرامون می‌تواند عواقبی ناخوشایند داشته باشد. او به زحمات و مصائب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در واقع هیچ‌گونه بهره‌ای از غفلت نیست. شاعر همچنین به سختی‌های زندگی و احساس نیاز به امید و یاری اشاره می‌کند. او به دلیلی با پیوند احساسات انسانی و خون‌ریزی گفتگو می‌کند و بیان می‌کند که درد و رنج افراد بی‌گناه هیچ فایده‌ای در پی ندارد. در نهایت، شاعر به خوشبختی و شادکامی در میانه غم و غصه اشاره می‌کند و می‌گوید که برخی از مکان‌ها می‌توانند باعث تسکین خاطر شوند. به طور کلی، این شعر به چالش‌های زندگی انسانی و جستجوی امید و شادکامی می‌پردازد.