نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به قتل من چنان بی‌تاب آن شمشیر می‌آید

که از جوهر به گوشم ناله زنجیر می‌آید

ز توحید آنچنان مستم که از هر جنبش خاری

به گوش من صدای خامه تقدیر می‌آید

اگرنه پیچ و تاب درد کوته سازد این ره را

چه از ایوار می‌خیزد، چه از شبگیر می‌آید؟

به چشم کم مبین در قامت خم گشته پیران

کز این پشت کمان کار دم شمشیر می‌آید

نپردازد به سیر باغ جنت، دیدهٔ حق‌بین

که مهمان از سر خوان کریمان سیر می‌آید

نباشد حسن از حال گرفتاران خود غافل

که از خلخال لیلی نالهٔ زنجیر می‌آید

چه صورت دارد از بیهوده‌گردی منع من کردن؟

که عکس من برون زآیینهٔ تصویر می‌آید

نشد باز از دم گرم بهاران عقده از کارم

چه کار از بر گریز ناخن تدبیر می‌آید؟

به حیرانی توان شد کامیاب از چهرهٔ خوبان

که حفظ صورت از آیینهٔ تصویر می‌آید

نگردد تیرباران ملامت سنگ راه من

نیستان کی برون از عهده این شیر می‌آید

مدان از سخت جانی گر نمردم در فراق تو

که جان از ناتوانی بر لب من دیر می‌آید

ز کویش چون برون آیم، که سیلاب سبک جولان

به دشواری برون زان خاک دامنگیر می‌آید

غم روزی مخور صائب اگر از سیرچشمانی

که نعمت در رکاب چشم‌های سیر می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و احساساتی عمیق و گاه متضاد شاعر است. شاعر از دردی که ناشی از عشق و فراق است، سخن می‌گوید و به تأثیرات آن بر زندگی و روح خود اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که تقدیر و سرنوشتش به شدت بر رفتار و حرکات او تأثیر می‌گذارد و غم و تنهایی از پای او نمی‌کاهد. شاعر به معضلاتی که عشق و انتظار برای محبوب ایجاد کرده، می‌پردازد و به تضاد بین زیبایی و رنج اشاره می‌کند. او همچنین از ناتوانی خود در فرار از این وضعیت می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی در سختی‌ها، آرزوی دیدن محبوب همچنان در دلش زنده است. در نهایت، شاعر به امید و آرزو برای بهتر شدن اوضاع و لذت بردن از زیبایی‌های زندگی اشاره می‌کند.