نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا

در کمندِ وحدت آوردند آهوی ترا

آستین‌افشانی بی جای این تردامنان

کرد محتاجِ شراری شعلهٔ روی ترا

تندبادِ بی اصولِ چرخِ اربابِ سماع

خصمِ تمکین ساخت نخلِ قدِ دلجوی ترا

زود باشد قُربِ این پشمینه‌پوشان، همچو خط

در نظرها زشت سازد روی نیکوی ترا

ترسم آخر ذکرِ خیرِ اختلاطِ این گروه

بر زبان‌ها افکند لعلِ سخنگوی ترا

شرطِ دلسوزی است جانِ من، که صائب گاه گاه

بر فروزد از نصیحت آتشِ خوی ترا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تاثیر مهلک صوفیان و جمعیت‌های متعصبی می‌پردازد که عشق و زیبایی را تحت الشعاع قرار می‌دهند. شاعر به قدرت جادوئی چشم و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و نگران است که این زیبایی به دست این گروه در خطر بیفتد. او از شکاف‌ها و تردیدهای آنها در ایمان و محبت یاد می‌کند و بر این نکته تاکید می‌کند که ممکن است این افراد به سادگی زیبایی را زشت جلوه دهند. در نهایت، شاعر به اهمیت نصیحت و دل سوزی اشاره کرده و می‌خواهد که همیشه آتش عشق و محبت را در دل زنده نگه دارد.