نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی‌آید

که خامی از شراب نیمرس بیرون نمی‌آید

مگر آن روی آتشناک سوزد آرزوها را

که برق از عهده این خار و خس بیرون نمی‌آید

به هم می‌پیچد ارباب هوس را آرزومندی

ازین شهد شلاین یک مگس بیرون نمی‌آید

عبث مرغ چمن بر آب و آتش می‌زند خود را

گل بی‌شرم از آغوش خس بیرون نمی‌آید

نواسنجی که گل چیده است از ذوق گرفتاری

به تکلیف بهاران از قفس بیرون نمی‌آید

خموشی حجت ناطق بود جان‌های واصل را

که از غواص در دریا نفس بیرون نمی‌آید

مرا از کاروانی دور افکنده است گمراهی

که از دلبستگی بانگ جرس بیرون نمی‌آید

ز گیر و دار عقل آسوده گردد دل چو روشن شد

که در مهتاب از منزل عسس بیرون نمی‌آید

در آن محفل که من صائب تلاش گفتگو دارم

صدا غیر از سپند از هیچ کس بیرون نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفاهیم عشق، هوس و آرزو می‌پردازد. او می‌گوید که تمنا و اشتیاق واقعی از دل انسان‌های هوسباز بیرون نمی‌آید و تنها در شرایط خاص و با سوزش دل، آرزوها ظهور می‌کنند. شاعر به تضادها و محدودیت‌هایی که در عشق و احساسات وجود دارد اشاره کرده و به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیزی بدون درد و رنج به دست نمی‌آید. او به تصویر کشیدن دشواری‌های درونی و ناممکن‌بودن بعضی خواسته‌ها می‌پردازد و در نهایت به این نکته می‌رسد که در محافل زودگذر، سخنانی حقیقی و معنوی شنیده نمی‌شود.