نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل عاشق کجا از ساغر سرشار بگشاید؟

به آب خضر لب کی تشنه دیدار بگشاید؟

نگردد از نشاط ظاهری کم کلفت باطن

دل پیکان کجا از خنده سوفار بگشاید؟

امید دلگشایی داشتم از گریه خونین

ندانستم که چون تر شد گره دشوار بگشاید

علایق می دواند ریشه آسان در دل سنگین

سلیمانی محال است از کمر زنار بگشاید

نگردد خانه در بسته مانع ماه کنعان را

به روی پاکدامانان در از دیوار بگشاید

به دندان گهر نتوان گره از رشته وا کردن

مرا از قرب جانان کی دل افگار بگشاید؟

شد از صحرانوردی شورش سودای من افزون

دل مرکز کجا از گردش پرگار بگشاید؟

گشاد عقده من نیست کار ناخن و دندان

مگر برق این گره چون نی مرا از کار بگشاید

گشایش نیست در پیشانی این بوستان پیرا

مگر جوش بهاران این در گلزار بگشاید

توان در سایه دیوار خواب امن تا کردن

چرا کس در به روی دولت بیدار بگشاید؟

پر از گوهر کند نیسان دهان تشنه جانی را

که مانند صدف سالی دهن یک بار بگشاید

چو درد از کیمیای صبر درمان می شود صائب

چرا پیش طبیبان کس لب اظهار بگشاید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به موضوع عشق و دل‌مشغولی‌های آن می‌پردازد. او می‌گوید که دل عاشق نمی‌تواند از ساغر عشق سیراب شود و در جستجوی دیدار محبوب است. به نظر می‌رسد که مسایل ظاهری و باطنی در عشق به هم وابسته‌اند و دل نمی‌تواند از شادابی‌های ظاهری فراتر رود. شاعر به امید دل‌گشایی از گریه و اشک می‌نگرد، اما می‌فهمد که این کار دشواری است. او به قدرت عشق و دشواری‌های آن اشاره می‌کند و می‌گوید که گره‌های عشق را نمی‌توان با سادگی باز کرد. همچنین در این شعر به محدودیت‌ها و موانع موجود در مسیر عشق پرداخته شده و شاعر به این نتیجه می‌رسد که برای گشایش در روابط انسانی و عشق، نیاز به اقداماتی خاص و نیز زمان و صبر دارد. در نهایت، او با استفاده از تصاویری از طبیعت و عناصر دیگر، نشان می‌دهد که درست در دل دشواری‌ها و محدودیت‌ها، امید به گشایش وجود دارد.