نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زدل زنگ کدورت چشم خونپالا نمی شوید

که سبزی را می گلرنگ از مینا نمی شوید

نشد شیرینی گفتار من از شوربختی کم

که شیرینی زگوهر تلخی دریا نمی شوید

وضو ناکرده احرام طواف کعبه می بندد

خداجویی که دست خویش از دنیا نمی شوید

به زور گریه نتوان یار را یکرنگ خود کردن

دورنگی اشک شبنم از گل رعنا نمی شوید

دل خود را به صد امید کردم آب، ازین غافل

که رو در چشمه مهرآن سمن سیما نمی شوید

کجا از خاطر عشاق خواهد گرد غم شستن؟

که روی خود زناز آن یار بی پروا نمی شوید

نفس بیهوده سوزد صبح در شبهای تار من

که از فرعون ظلمت را ید بیضا نمی شوید

نشد از داغ کم سودای لیلی از سر مجنون

که انجم تیرگی را از دل شبها نمی شوید

وضوی سالک کوتاه بین صائب بود ناقص

ز اسباب جهان تا دست خود یکجا نمی شوید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان ناامیدی و دردهای عاطفی و شرایط سختی که در عشق و زندگی تجربه کرده، می‌پردازد. او به تکرار می‌گوید که تلاش‌ها و آرزوهایش برای پاک شدن از غم و بی‌قراری بی‌نتیجه است و گویی هیچ چیز نمی‌تواند او را از این کدورت‌ها و غم‌ها رها کند. به ویژه در عشق، تاکید دارد که هیچ اقدامی نمی‌تواند به تغییر وضعیت یا احوال او منجر شود. او همچنین از ناکامی در جستجوی خداوند و کمبود وضو در طواف کعبه صحبت می‌کند و این را به عنوان نمادی از ناپاکی و بی‌خبر بودن از حقیقت معرفی می‌کند. در مجموع، این شعر تعبیرهایی از احساس انزوا، غم و تلاش برای رهایی از مشقت‌های زندگی را به تصویر می‌کشد.