نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۴۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد

گره ناز بر آن بند قبا می افتد

در حریمی که گل و شمع گریبان چاکند

که به فکر دل صد پاره ما می افتد؟

چشم مخمور تو بیماری نازی دارد

که ز نشکستن پرهیز به جا می افتد

در ته خاک همان گردش خود را دارد

آسیایی که در او آب بقا می افتد

پرتو حسن تو خورشید جهان آرایی است

که بغیر از دل صائب همه جا می افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تمایلات درونی خود می‌پردازد. او به لحظه‌ای اشاره می‌کند که زمان گشایش عقده‌های عاطفی و بیان عشق فرامی‌رسد. در این فضا، زیبایی‌ها و احساسات عمیق نمایان می‌شود، به‌طوری‌که چشم پر از مستی معشوق به زیبایی بیمارگونه‌ای دلالت دارد. شاعر همچنین به وجود محبت و زیبایی در زندگی اشاره می‌کند که به نوعی پایدار و ادامه‌دار است. در نهایت، او زیبایی معشوق را به خورشید تشبیه می‌کند که در دل همه انسان‌ها تأثیر می‌گذارد.