نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکجا پرتو جانانه ما می افتد

برق در خرمن پروانه ما می افتد

از تن غرقه به خون کان بدخشان شده ایم

سنگ اطفال به دیوانه ما می افتد

می توان زود دل از خانه ویران برداشت

قدم سیل به ویرانه ما می افتد

این چه آهوست کز اندیشه صیادی او

رعشه بر پنجه شیرانه ما می افتد

از دبستان ره کاشانه خود هر طفلی

می گذارد، پی دیوانه ما می افتد

می کند کار نمک با جگر زخمی ما

ماهتابی که به غمخانه ما می افتد

خاکبازی همه را برده چو طفلان از راه

که به فکر دل ویرانه ما می افتد؟

نیست ممکن که به خرمن نرساند خود را

در دل سنگ اگر دانه ما می افتد

در دیاری که بود کعبه برابر با خاک

که به تعمیر صنمخانه ما می افتد؟

می پرد روزنه را دیده امید امروز

تا که را راه به کاشانه ما می افتد

نیست ممکن که قیامت به خود آید صائب

هرکه را راه به میخانه ما می افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق خود می‌پردازد. او می‌گوید که هر جا که نور و محبت او می‌تابد، زیبایی و زندگی را به همراه دارد. با اشاره به غم و دردهای زندگی، به تصویری از ویرانی و نقص روحی اشاره می‌کند. شاعر از کندی‌ها و سختی‌های پیش روی انسان‌ها سخن می‌گوید و به یادآوری آرزوها و امیدها می‌پردازد. در نهایت، او به میخانه و ارتباطات انسانی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که دست‌یابی به آرامش و شادی ممکن است، هرچند در دنیای مشکل و ویران‌ شده‌ای زندگی می‌کنیم.