نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا

که باشد قوت بازوی هر کس از کمان پیدا

چو تار از گوهر و جوهر ز تیغ و موجه از ساغر

بود از پیکر سیمین او رگ‌های جان پیدا

نسازد حسن را چون مضطرب نادیدن عاشق؟

که گل بر خویش لرزد چون نباشد باغبان پیدا

نسیم پیرهن را در کنار مصر می گیرم

که دارد صبر، تا گردد غبار کاروان پیدا؟

نمی آید به چشم از پرتو دل، داغهای من

ستاره روز روشن چون شود از آسمان پیدا؟

ز آه سرد من خورشید تابان رنگ می بازد

بلرزد برگ بر خود چون شود باد خزان پیدا

نیامد آفتاب بی مروت بر سر احسان

چو ماه نو ز پهلویم نشد تا استخوان پیدا

چه باشد شعله غیرت، چراغ زیر دامن را؟

نگردد همت عالی به زیر آسمان پیدا

درین موسم که صائب می کند هنگامه آرایی

چه خوش باشد اگر بلبل شود در بوستان پیدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تأثیرات عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر از طریق تصاویری از طبیعت و احساسات انسانی، علاوه بر بیان شدت عشق و دلتنگی، به چالش‌های ناشی از دوری و غیبت می‌پردازد. او زیبایی را با سختی دیدار عاشقانه مرتبط می‌داند و تأکید می‌کند که عشق واقعی در نبود محبوب، به شدت رنج‌آور است. همچنین تصویرهایی از تابش خورشید و پرتو ستاره برای بیان دردهای عاشقانه و تأثیر آن بر جهان پیرامونش به کار می‌رود. در نهایت، شعر به زیبایی می‌رسد که بلبل در حضور بستان، نماد عشق و شوق به زیبایی می‌باشد.