نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکه تسلیم به فرمان قضا می‌گردد

بر سرش ابر بلا بال هما می‌گردد

چه ضرور است کشیدن ز مسیحا منّت؟

کامرانی چو کند درد، دوا می‌گردد

بی‌ریاضت نتوان شهره آفاق شدن

مه چو لاغر شود انگشت‌نما می‌گردد

واصلان گوش ندارند به افسانه عقل

راه گم کرده پی بانگ‌درا می‌گردد

در تمنای تو ای قافله‌سالار بهار

گل جدا، رنگ جدا، بوی جدا می‌گردد

صائب از منت صیقل جگرم گشت کباب

ای خوش آن آینه کز خود به صفا می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی تأثیرات تسلیم شدن به قضا و قدر و ناملایمات زندگی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که هنگامی که فردی تسلیم اوضاع می‌شود، مشکلات و بلاها بر او سایه می‌افکند. او همچنین بیان می‌کند که هدف داشتن و تلاش در زندگانی ضروری است و بدون تلاش نمی‌توان به موفقیت دست یافت. در ادامه به عشق و تمنا نسبت به یک معشوق اشاره می‌کند که باعث جدایی و تمایزها می‌شود. در نهایت، شاعر از تجربیات خود با ناکامی‌ها و لذتی که در آینه‌ی واقعیات زندگی یافت، سخن می‌گوید و به زیبایی خالص آن اشاره می‌کند.