نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا

مگر در پیرهن گردد تن آن سیمتن پیدا

ز رخسارش خط نارسته باشد مو به مو ظاهر

چنان کز آب روشن می شود عکس چمن پیدا

به آب زندگی پی از سیاهی می توان بردن

ز خط عنبرین گردید آن تنگ دهن پیدا

نگردد سد اسکندر حجاب جذبه عاشق

که شیرین را ز سنگ خاره سازد کوهکن پیدا

ز نور حق نمی گردد حجاب آسمان مانع

ز رود نیل باشد یوسف سیمین بدن پیدا

قیاس زور هر می می توان کرد از خمار او

که از واسوختن گردد عیار سوختن پیدا

ز راز سر به مهر غیب نتوان سر برآوردن

به آن تنگ دهن خط ساخت چون راه سخن پیدا؟

نگردد سرخ رو بی داغ سودا پاره های دل

که گردد از سهیل این رنگ بر روی یمن پیدا

کشد سر در گریبان خموشی شمع از خجلت

شود حسن گلوسوز تو چون در انجمن پیدا

به خون از نعمت الوان قناعت کن که مشک تر

به خون خوردن شد از ناف غزالان ختن پیدا

شب قدری است گردآورده نور خویش را صائب

نه خال است این که گردیده است ازان سیب ذقن پیدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت بدن معشوق و تأثیرات آن اشاره می‌کند. او از این می‌گوید که زیبایی معشوق تنها در لباس‌هایش نمایان می‌شود و همچون نور و چمن، دل را می‌نوازد. همچنین شاعر به رابطه‌ی بین عشق و جذبه اشاره کرده و می‌گوید هیچ مانعی نمی‌تواند عشق را پنهان کند. او از رازها و دل‌تنگی‌های ناشی از عشق، و عواطف مختلفی که از این عشق سرچشمه می‌گیرد، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به نور شب قدر و زیبایی‌هایی که در آن نهفته است، اشاره کرده و به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی هرگز پنهان نمی‌مانند.