نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

راست آزرده کی از زخم زبان می‌گردد؟

تیر کج باعث آرام نشان می‌گردد

برق اگر پای درین وادی خونخوار نهد

از نفس سوختگی سنگ نشان می‌گردد

نفس کج‌رو ز نصیحت ننهد پای به راه

تیر کج راست کی از زور کمان می‌گردد؟

دولت سنگدلان را نبود استقرار

سیل از کوه به تعجیل روان می‌گردد

شمع در جامه فانوس نماند پنهان

هرچه در دل بود از جبهه عیان می‌گردد

در طلب باش که از گرمی صحرای طلب

پای پر آبله از دیده‌‌وران می‌گردد

روزگاری است که از رهگذر ناسازی

سنگ اطفال به دیوانه گران می‌گردد

بس که خون می‌خورد از خار درین سبز چمن

زر به کف گل ز پی باد خزان می‌گردد

می‌شود حرص هم از جمع زر و سیم غنی

تشنه سیراب اگر از ریگ روان می‌گردد

می‌نمایند به انگشت چو ماه عیدش

قسمت هرکه ز گردون لب نان می‌گردد

گرد کلفت ز دل صاف کشان می‌چیند

هرکه در میکده از دُردکشان می‌گردد

سرخ‌رو سر زند از خاک به محشر صائب

هرکه از جمله خونابه‌کشان می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تحلیل و تفسیر دردها و رنج‌های انسانی می‌پردازد. شاعر اشاره به زخم زبان و دردهای ناشی از آن دارد و می‌گوید که تیر کج به آرامش کوتاه‌مدت می‌انجامد. او به شرایط سخت زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان‌هایی که از نصیحت دور می‌شوند، نمی‌توانند به درستی مسیر خود را پیدا کنند. شاعر از ناپایداری و بی‌ثباتی دولت سنگدل‌ها صحبت می‌کند و به تغییرات ناگهانی در زندگی اشاره دارد. همچنین، او به شفافیت احساسات و اندیشه‌ها در میان انسان‌ها می‌پردازد و می‌گوید که علاقه و جستجو برای حقیقت در دل هر فرد می‌جوشد. او به مشکلات و سختی‌هایی که در سایه ناسازگاری‌ها به وجود می‌آید، می‌پردازد و در نهایت به آنچه که انسان‌ها در پی آن هستند، اشاره می‌کند. شاعر می‌نویسد که حرص و طمع انسان را تحت تأثیر قرار داده و زندگی را برای او سخت‌تر می‌کند. در نهایت، او متذکر می‌شود که در روز محشر، افرادی که از دردها رنج می‌کشند، به اوج سرخی و حقیقت می‌رسند.