نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آدمی پیر چو شد حرص جوان می‌گردد

خواب در وقت سحرگاه گران می‌گردد

آسمان در حرکت از نظر روشن ماست

آب از قوت سرچشمه روان می‌گردد

رای روشن ز بزرگان کهنسال طلب

آب‌ها صاف در ایام خزان می‌گردد

طالب خلق اگر گوشه عزلت گیرد

همچو دامی است که در خاک نهان می‌گردد

رتبه عشق به تدریج بلندی گیرد

باده چون کهنه شود نشئه جوان می‌گردد

آسمان خاک ره مردم بی‌آزار است

گرگ در گله این قوم شبان می‌گردد

هرکه را تیغ زبان نیست به فرمان صائب

عاقبت کشته شمشیر زبان می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تغییرات و پدیده‌های زندگی انسانی و اجتماعی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که با پیری، حرص و طمع در انسان جوان‌تر می‌شود و خواب در سحرگاه سخت‌تر می‌شود. او می‌گوید که آسمان در حرکت است و به ما روشنایی می‌بخشد، و آب زلال در پاییز به روشنی خودش برمی‌گردد. همچنین به اهمیت مشاوره با انسان‌های با تجربه و کهنسال اشاره می‌کند و می‌گوید که فردی که گوشه‌نشین است، می‌تواند به مانند دام پنهان باشد. عشق هم به تدریج عمق می‌گیرد، و باده کهنه به جوانی تبدیل می‌شود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که انسان‌های بی‌آزار زیر پای آسمان‌اند و کسانی که نتوانند با زبان خود دفاع کنند، در نهایت قربانی تلخی‌های زبان دیگران خواهند شد.