نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کلفت از سینه می ناب برون می آرد

گرد ازین غمکده سیلاب برون می آرد

شانه گر غور در آن زلف گرهگیر کند

تا قیامت دل بیتاب برون می آرد

هرکه از حلقه آن زلف برآرد دل را

کشتی خویش ز گرداب برون می آرد

شمع را شوق تماشای تو در بزم شراب

شب آدینه ز محراب برون می آرد

در حریمی که لب لعل تو میکش باشد

قدح از خویش می ناب برون می آرد

ساده لوحی که ز گردون به کجی خواهد کام

گوهر از بحر به قلاب برون می آرد

هر که عریان شود از جامه هستی چو کتان

سر ز پیراهن مهتاب برون می آرد

غیر دندان تو در دایره هستی نیست

آسیایی که ز خود آب برون می آرد

جذبه خون من از شوق شهادت صائب

تیغ از پنجه قصاب برون می آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و عشق ابدی است. شاعر در آن به قدرت عشق و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق می‌تواند انسان را از غم و درد رها کند. او با تصاویری از زلف معشوق و تأثیر آن بر دل و جان عاشق، به توصیف عشق و شوق دلدادگی می‌پردازد. همچنین، هر کس که دل را از زلف معشوق برگیرد، به نوعی نجات خواهد یافت. این شعر به معنای عمیق عشق، شوق، و آرزوهای انسانی پرداخته و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند ما را از معضلات زندگی آزاد کند و به اوج زیبایی‌ها برساند.