نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد

گره افزون خورد آن رشته که گوهر دارد

عاشق آن است که پا بر سر افلاک نهد

باده آن است که خشت از سر خم بردارد

از خط سبز چه پرواست لب لعل ترا؟

چه زیان موج به سرچشمه کوثر دارد؟

رشک بر کوکب اقبال حباب است مرا

که به هر چشم زدن عالم دیگر دارد

گریه و آه، گل و سبزه باغ هنرست

تیغ در آتش و آب است که جوهر دارد

غنچه در جامه خود چاک زدن عاجز نیست

دل عاشق چه غم از طارم اخضر دارد؟

مدعی کیست که هنگامه ما سرد کند؟

آتش ما مدد از دامن محشر دارد

هر قدر مرتبه عشق بلند افتاده است

سخن صائب ما رتبه دیگر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عمق و قدرت عشق است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق، روح و جان را سرشار می‌کند و سختی‌ها و چالش‌ها را به راحتی تحمل می‌کند. او عاشق را شخصی می‌داند که برای عشق خود حاضرد بر هر چیزی پا بگذارد و به عوالم بالاتر برود. همچنین، شاعر به زیبایی‌های عشق و شعر پرداخته و می‌گوید که عشق در کنار درد و رنج، زیبایی خود را دارد و می‌تواند احساسات عمیق را بیدار کند. به طور کلی، این شعر تأکید دارد بر اهمیت و ارزش عشق در زندگی انسان.