نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟

بیخودی در ته پا تخت سلیمان دارد

این همان عشق غیورست که صد یوسف را

از فراموشی جاوید به زندان دارد

خط به رویش چه سخنهای پریشان که نگفت

نه همین پاس دل مور سلیمان دارد

رنگ بر روی سهیل از عرق شرم نماند

این چه رنگ است که آن سیب ز نخدان دارد

نافه از چین نفس سوخته ای آورده است

سر پیوند به آن زلف پریشان دارد

صفحه خاک کجا و رقم عیش کجا؟

این سفال از نفس سوخته ریحان دارد

مرده خواب غرورند حریفان صائب

کیست تا گوش به این مرغ خوش الحان دارد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمون عشق و ویژگی‌های آن پرداخته است. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که عشق بدون هیچ گونه ملاحظه‌ای، مانند مغیلان به دنبال احساسات خود است و در جستجوی زیبایی‌هاست. عشق غیور و پرشور، خاطرات و احساسات را در زندان خود نگه می‌دارد و نمی‌گذارد فراموش شوند. شاعر همچنین به تضاد بین دنیای ظاهری و لذت‌های واقعی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و زیبایی‌های واقعی در لحظات عمیق و درونی یافت می‌شوند. شاعرانگی و معانی پیچیده در توصیف عشق، رنگ و حالت‌ها به تصویر کشیده می‌شود. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که بسیاری از افراد در خواب غرور و درک نادرست از عشق هستند و این موضوع نیاز به درک عمیق‌تری دارد.