نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت

دل مجروح اگر جان ز عتابش ببرد

چشم شوخ تو محال است که خوابش ببرد

مگر از مستی سرشار شرابش ببرد

عرق شبنم گل خشک نگشته است هنوز

مگذارید که گلچین به شتابش ببرد

بحر اگر از گهر خویش زند جوش گزاف

طفل اشکم به زبان آید و آبش ببرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و لطیف خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که پاسدار دل مجروحش خواهد بود و نمی‌گذارد که نگاه معصوم و شوخ چشم محبوبش او را فراموش کند. همچنین، به زیبایی گل اشاره می‌کند که هنوز خشک نشده و نمی‌خواهد دیگران زود آن را از بین ببرند. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که اگر دریا نیز طغیانی کند، اشک او بیانگر دردش خواهد بود. به طور کلی، شعر حول محور عشق، زیبایی و حفظ احساسات عمیق می‌چرخد.