نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد

اینقدر ناز به آیینه نمی باید کرد

در جوانی ز می ناب گذشتن ستم است

شنبه خود شب آدینه نمی باید کرد

می توان تا گره زلف پریشانی ساخت

دل خود را گره سینه نمی باید کرد

می برد دیده بی شرم طراوت ز عذار

جلوه بی پرده در آیینه نمی باید کرد

تا به اکسیر ریاضت نکنی خون را مشک

خرقه چون نافه ز پشمینه نمی باید کرد

تشنه چشمی غم همکاسه ز دل می شوید

باده در جام سفالینه نمی باید کرد

تیغ بر مرده کشیدن ز جوانمردی نیست

غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد

می کند فاش زبان راز نهان را صائب

دزد را محرم گنجینه نمی باید کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نکات اخلاقی و اجتماعی اشاره می‌کند. او بر این باور است که انسان باید از کینه و حقارت دور باشد و در جوانی از می و لذت‌ها غافل نشود. همچنین، او تأکید می‌کند که نباید به ظواهر فریبنده تکیه کرد و هرگز نباید اسرار دیگران را فاش کرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که برای رسیدن به کمال و آگاهی، باید درونیات خود را پالایش کرد و از تظاهر دوری جست.