نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را

که چو یعقوب درین کار نظر می بازد

نیست امروز نظر بازی صائب با اشک

عمرها رفت که با گریه نظر می بازد

چه عجب دل اگر از شوق جگر می بازد؟

نقد جان را به سر شعله شرر می بازد

پیش ما سوخته جانان که نظر می بازیم

حرف پروانه مگویید که پر می بازد

پاس گفتار نگهبان حیات ابدست

شمع از تیز زبانی است که سر می بازد

چون ز فرهاد نگیرم سند جان سختی؟

من که از تاب غمم کوه کمر می بازد

نتوان همچو خضر آب به تنهایی خورد

تشنه ما به لب بحر جگر می بازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر و عشق عمیق اشاره دارد. شاعر به کسی اشاره می‌کند که مانند یعقوب به خاطر عشقش به نظاره می‌پردازد و بیان می‌کند که در دنیای امروز، نظر بازی با اشک دیگر به معنای گذشته نیست. او به اشک و اندوهی اشاره می‌کند که از شوق و عشق ناشی می‌شود و می‌گوید که چنین حالتی ارزشمند است. همچنین، شاعر به سختی‌های زندگی اشاره کرده و نشان می‌دهد که مانند خضر، نمی‌توان به‌تنهایی از مشکلات عبور کرد و در نهایت عشق و شوق را به عنوان نیروی محرکه زندگی معرفی می‌کند.