نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد

کله عیش، می از جوش حباب اندازد

جدل شبنم و خورشید بود مشت و درفش

خرد آن به که سپر پیش شراب اندازد

کوس شهرت زند از خم چو فلاطون هرکس

خشت برگیرد و از دست کتاب اندازد

هر که خواهد که کند مشکل عالم را حل

دفتر عقل همان به که در آب اندازد

نه ز مستی است نمک گر به شراب افکندم

چشم تا چند به روی تو حباب اندازد؟

غلط اندازی حسن است که آب حیوان

پرده بر روی خود از موج سراب اندازد

خواب مخمل نبود در گرو افسانه

بخت کی گوش به افسانه خواب اندازد؟

نگرفته است کس آیینه خورشید به موم

چون به رخسار تو مشاطه نقاب اندازد؟

صائب از بحر به یک جرعه برآوردی گرد

در خور ظرف تو، ساقی چه شراب اندازد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تم‌های عشق، زیبایی و لذت از زندگی پرداخته است. شاعر به تلاش برای فهم و حل مشکلات زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که برخی از مسائل را نمی‌توان با عقل محض حل کرد. او به جای استفاده از عقل، به شراب و لذت‌های دنیوی روی می‌آورد. همچنین به تقابل‌های طبیعی مانند شبنم و خورشید و همچنین زیبایی و جذابیت عشق پرداخته است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی حقیقی در خود فرد و در لذت‌های ساده زندگی نهفته است.