نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زنگ غفلت ز دل من نگران می‌خیزد

از زمین سبزهٔ خوابیده گران می‌خیزد

دیده‌ای آب ده از چهرهٔ گل چون شبنم

که دمادم نفس سرد خزان می‌خیزد

عیش در کوی مغان بر سر هم ریخته است

پیر ازین خاک طرب‌خیز جوان می‌خیزد

عاشق و شکوهٔ معشوق، خدا نپسندد!

سبزه از تربت من بسته زبان می‌خیزد

اثر آه من از سینهٔ افلاک بپرس

گرد این تیر سبکرو ز نشان می‌خیزد

اثر ظلم محال است به ظالم نرسد

ناله پیش از هدف از پشت کمان می‌خیزد

با دل سوخته خوش باش که در محفل عشق

از سپندی که نسوزند فغان می‌خیزد

رایت قافلهٔ عشق سبکرفتاری است

که به همت ز سر هر دو جهان می‌خیزد

سینه‌چاکان ترا از دل بی‌صبر و قرار

چون جرس از در و دیوار فغان می‌خیزد

بی‌سپر در دهن تیغ درآید صائب

هر که را مهر خموشی ز دهان می‌خیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غفلت و ناپایداری زندگی و عشق سخن می‌گوید. شاعر با ناله‌ها و افسوس‌هایش نشان می‌دهد که زمان و شرایط چگونه پیش می‌روند و چه تغییراتی در دل و جان انسان ایجاد می‌کنند. از زیبایی‌های عشق و معشوق می‌گوید و اینکه هیچ چیزی در این دنیا پایدار نیست. او همچنین به تاثیرات بزرگتر جامعه و ظلم بر انسان‌ها اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که حتی آه و ناله‌های دل‌شکسته نیز به جایی نمی‌رسند. عشق و دردهای ناشی از آن در این شعر به زیبایی بیان شده و نشان می‌دهد که چگونه این احساسات بر زندگی انسان‌ها تاثیر می‌گذارد.