نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را

گهر چون ابر می ریزد ز دامن سایل ما را

که می آید به سروقت دل ما جز پریشانی؟

که می پرسد به غیر از سیل راه منزل ما را؟

به تیغ بی نیازی خون آهوی حرم ریزد

سیه چشمی که در پی می دود مرغ دل ما را

ندارد مزرع ما حاصلی غیر از تهیدستی

توان در چشم موری کرد خرمن حاصل ما را

اگر بی طاقتی در دامن درمان نیاویزد

شکستن مومیایی می شود آخر دل ما را

مسیحا در علاج ما نفس بیهوده می سوزد

لب خاموش ساغر می گشاید مشکل ما را

چه لازم منت خشک از فلک برداشتن صائب؟

چه رنگینی دهد این جام خالی محفل ما را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیفی از وضعت ناامیدانه و بی‌حالی گوینده است. او به عدم خوشبختی و تهی‌دستی اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی‌اش پر از درد و پریشانی است. احساس می‌کند که تنها چیزی که به سراغش می‌آید، ناراحتی و نقص است و کسی را نمی‌بیند که به او کمک کند. او به بلایای روحی و دلشکستگی خود اشاره می‌کند و این حس را منتقل می‌کند که با وجود تلاش‌های بی‌فایده، همچنان در بند مشکلات باقی مانده است. در نهایت، او عدم توقع خود از زندگی را مطرح می‌کند و می‌گوید که هر چه از جهان بخواهد، نهایتاً همان احساس خالی و ناامیدی را برایش به همراه دارد.