نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد

تا به آتش نرود کوزه به آبی نرسد

به چه امید به گرد دل خوبان گردد؟

ناله ای را که ز کهسار جوابی نرسد

طمع بوسه و امید شکرخند کراست؟

که به ما زان لب شیرین شکرابی نرسد

زندگی چون شرر از سوختگان است مرا

آه اگر از جگری بوی کبابی نرسد

گل مگر بست ز شرم تو دکان را، کامروز

به دماغم ز چمن بوی گلابی نرسد

عمر چون سیل به این سرعت اگر خواهد رفت

فرصت چشم گشودن به حبابی نرسد

تو به ویرانی دل کوش که آن گنج گهر

نیست ممکن که به هر خانه خرابی نرسد

نیست انصاف که از بحر تو با این وسعت

صائب تشنه جگر را دم آبی نرسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مشکلات و ناامیدی‌های انسان در زندگی اشاره دارد. شاعر به توصیف احساسات خود می‌پردازد و می‌گوید که به برخی آرزوها و لذت‌ها نمی‌توان دست یافت. او به بی‌پاسخ ماندن ناله‌ها و آرزوها، طمع به عشق و لب خندان کسی، و همچنین بی‌حسی زندگی اشاره می‌کند. با یادآوری گذر سریع عمر و عدم دستیابی به فرصتی برای زندگی واقعی، شاعر از درد و ویرانی دل می‌گوید و در انتها به نداشتن انصاف در عدم دسترسی به محبت و توجه از سوی دیگران، اشاره می‌کند. به طور کلی، این شعر تصوری از ناکامی‌ها و احساس تنهایی را منعکس می‌کند.