نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد

دور اول همه را نشأه دوبالا باشد

از هوای شب آدینه مجو صافدلی

درد می در قدح آخر مینا باشد

دور ازان بزم شرابی به قدح می ریزم

که کبابش همه از سینه عنقا باشد

داغ این است که در سینه من پهن شده است

لاله آن نیست که در دامن صحرا باشد

داغ اغیار به صد کان نمک شور نشد

داغ ما نیست نمک خورده سودا باشد

چون کشم با لب او باده پنهان صائب

رشک بر چشم حباب است اگر وا باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره لذت‌های بزم و شادمانی است که به واسطه عشق و زیبایی‌ها به وجود می‌آید. شاعر با ذکر دلبر رعنا، به شوق و شادی در می‌پردازد و به خود می‌گوید که در این حال، همه چیز باید دو برابر لذت‌بخش باشد. او همچنین از پیچیدگی‌های عشق و دردهای درون سخن می‌گوید و اینکه داغ‌هایی که بر سینه‌اش نشسته، متفاوت از داغ‌های دیگران است. در انتها، شاعر به باده‌ای اشاره می‌کند که از لب دلبر می‌نوشد و به نوعی حسادت و زیبایی آن را با حبابی که در حال غوطه‌ور شدن است، مقایسه می‌کند.