غزل شمارهٔ ۳۴۵۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد
مهری از محضر رسوایی مجنون باشد
دورگردی نشود مانع یکتایی دل
قطره در ابر همان در دل جیحون باشد
ناز گرداند ورق، حسن به انصاف آمد
یارب آن خط دلاویز چه مضمون باشد
گرچه دست ستم خار بلند افتاده است
کوته از دامن عریانی مجنون باشد
خوشدلی نیست درین دایره گوژ و کبود
وقت آن خوش که ازین دایره بیرون باشد
گرچه رنگین به نظر جلوه کند عالم خاک
نیک چون در نگری یک دل پرخون باشد
کیست با او طرف بحث تواند گشتن؟
هرکه را پشت به خم همچو فلاطون باشد
آنچه از چرخ به ارباب سخن می گذرد
جای رحم است بر آن سرو که موزون باشد
شکوه از داغ ندارد جگر ما صائب
جغد در گوشه ویرانه همایون باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی روابط عاشقانه و درد و رنج مرتبط با آن میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و احساسات انسانی، اشتیاق و ناامیدی عشق را توصیف میکند. لاله و داغ آن به عنوان نماد عشق و رنج عاشقانه معرفی شده و از رسوایی و جدایی صحبت میکند. شاعر به تنهایی و یکتایی دل اشاره میکند و در عین حال بر زیبایی و ظرافت عشق تأکید دارد. او به چالشها و ظلمهایی که ممکن است عاشق تجربه کند نیز اشاره دارد. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید دارد که در عمیقترین دردها، زیبایی و حقیقت عشق وجود دارد.