نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟

حرکت لازمه قبله نما می باشد

دیده عالمی از خواب، دم صبح گشود

نفس صافدلان عقده گشا می باشد

هر غمی هست به انجام رسد در دو سه روز

غم روزی است که سی روز به جا می باشد

پرده فقر دریدن گل بیحوصلگی است

خرقه ما چو زره زیر قبا می باشد

عاشقان را نبود در جگر سوخته آه

دانه سوخته بی نشو و نما می باشد

هرکه خود را به تمامی شکند شهره شود

مه چو باریک شد انگشت نما می باشد

پیروان را نگرانی نبود از دنبال

دیده راهنمایان به قفا می باشد

از خودی در ته سنگ است ترا پا، ورنه

هرکه از خویش برآمد همه جا می باشد

خون کند در جگر تیغ حوادث صائب

عاجزی را که سپر دست دعا می باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای سالک (مراقب و جوینده حقیقت) است که در مسیر خود به جستجوی راحتی و آرامش می‌پردازد. در این مسیر حرکت به سمت هدف، ضروری و اجتناب‌ناپذیر است. شاعر با بیان اینکه هر غمی به پایان می‌رسد و فقر و تنگدستی حالتی ناپایدارند، به تلاش و صبر تأکید می‌کند. او همچنین اشاره می‌کند که عاشقان واقعی درد و رنج خود را درون قلبشان پنهان می‌کنند و برای خود نمایشی از دلتنگی ندارند. در نهایت، شاعر می‌گوید که هر کس خود را بشکند و از خویش جدا شود، در حقیقت به مقام والایی دست می‌یابد و دعا و خواهش از خدا سختی‌ها را تسکین می‌دهد.