نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل پیران کهنسال غمین می باشد

قامت خم شده را داغ نگین می باشد

در دل هرکه بود خرده رازی مستور

همچو دریای گهر تلخ جبین می باشد

از لب ساغر می راز تراوش نکند

ساکن کوی خرابات امین می باشد

یاد رخسار تو هم آتش بی زنهارست

رتبه حسن گلوسوز همین می باشد

خال در کنج لب و گوشه چشم است مقیم

دزد پیوسته طلبکار کمین می باشد

دهن خویش مکن باز به دریا صائب

که غذای صدف از در ثمین می باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و غم‌انگیز دل پیران و یادآوری زیبایی‌های عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر از داغ و درد دل افراد کهنسال سخن می‌گوید و اشاره دارد که هر کسی رازهایی در دل دارد. همچنین به زیبایی‌های ظاهری و باطنی اشاره می‌کند و زیبایی محبوب را آتش‌زاست. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که نباید زبانی از خود باز کرد که ممکن است به عواقب ناخوشایند بینجامد، چون ممکن است از چیزهایی با ارزش (شبیه صدف) بهره‌مند نشود.