غزل شمارهٔ ۳۴۶۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد؟
ز استخوان چند کسی ناز طباشیر کشد؟
شوخی حسن نماند به ته پرده شرم
برق را ابر محال است به زنجیر کشد
صدف ما به رگ ابر دهن وا نکند
زخم ما آب ز سرچشمه شمشیر کشد
نتواند سخن عشق کشید از من، غیر
بیجگر طعمه چسان از دهن شیر کشد؟
به خرابی چو توان گشت ز سیلاب ایمن
چه ضرورست کسی منت تعمیر کشد؟
هرکه داند کرم از عفو چه لذت دارد
خجلت جرم ز ناکردن تقصیر کشد
خواب سودازدگان مشق جنون است تمام
از معبر چه کسی منت تعبیر کشد؟
گره رشته بود مانع جولان گهر
دل چسان پای ازان زلف گرهگیر کشد؟
نیست چون دامن صحرای طلب را پایان
به چه امید کسی زحمت شبگیر کشد؟
می شود رزق کمان دست نوازش صائب
گرچه بر خاک هدف را کشش تیر کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی حالات انسانی و عشق را با تصاویری زیبا و سمبلیک بیان میکند. او اشاره میکند که عشق و احساسات انسانی از چنگال روزگار نمیتوانند رهایی یابند و در برابر سختیها و آسیبها قرار میگیرند. عشق به عنوان نیرویی است که تنها برخی از آن بهرهمند میشوند و هیچ چیز نمیتواند مانع از بروز آن شود. شاعر همچنین به پیچیدگیهای زندگی و تلاش برای یافتن معنا و آرامش اشاره میکند و نشان میدهد که در این مسیر، عبور از مشکلات و مسئولیتها الزامی است. نهایتاً، اشعار به نوعی دعوت به پذیرش واقعیتهای زندگی و نسبت به عشق و جستجو برای معناست.