غزل شمارهٔ ۳۴۷۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شوق من قاصد بیدرد کجا می داند؟
آنقدر شوق تو دارم که خدا می داند!
تو همین سعی کن ای کاه سبکروح شوی
روش جاذبه را کاهربا می داند
هرکه فرهاد صفت جوهر مردی دارد
تیشه را بر سر خود بال هما می داند
بوته خاری اگر در کف صرصر بیند
دل سرگشته من راهنما می داند
گاه در خواب و گهی مست و گهی مخمورست
چشم پرکار تو کی حال مرا می داند؟
صائب از لاله عذاران چه توقع داری؟
گل ده روزه چه آیین وفا می داند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت دلتنگ و شیدای معشوق خود است و تمام احساساتش را به تصویر میکشد. او میگوید که تنها خدا میداند چقدر شوق و longing برای معشوق دارد. شاعر به کاه و کاهربا اشاره میکند و تأکید میکند که خود میتواند به جذابیت معشوق پی ببرد. در ادامه، او به شخصیت فرهاد و صفت او اشاره میکند که مستقل و قوی است و به مشکلاتش با اراده و عزم برخورد میکند. در فضاهای مختلف از خواب و مستی حرف میزند و تأکید میکند که معشوقش حال او را نمیفهمد. در نهایت، شاعر به شکوفههای زودگذر و عدم وفای آنها اشاره میکند و بیان میکند که از معشوق باید توقع بیشتری داشت. این شعر به وضوح احساسات عمیق و پیچیده انسانی را به نمایش میگذارد.