نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند

بوشناسان به نسیم سحر آویخته اند

بهر فردوس گروهی که ز دنیا گذرند

از هوایی به هوای دگر آویخته اند

رگ خامی رسن گردن منصور شده است

میوه پخته کجا از شجر آویخته اند؟

پرده بردار که چون ابر پریشان گردد

هر حجابی که ز پیش نظر آویخته اند

تا به آن موی میان کس نتواند ره برد

زلف مشکین ترا تا کمر آویخته اند

چشم شوخ تو به عیب دگران مشغول است

ورنه صد آینه در رهگذر آویخته اند

غافلند از دل پر آبله خود صائب

ساده لوحان که به عقد گهر آویخته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف گروه‌های مختلف و تعلقات آن‌ها به چیزهای مختلف می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که هر گروه به دلیل خاصی به چیزی وابسته است. بوشناسان به زیبایی‌های صبح و گروهی دیگر به دنیای دیگر پس از مرگ متصل‌اند. او همچنین به مفهوم ناهماهنگی‌ها و دوگانگی‌های انسانی اشاره می‌کند، مانند آنکه افراد نمی‌توانند بر روی نقاط ضعف خود تمرکز کنند و به عیب‌های دیگران می‌نگرند. در نهایت، شاعر با انتقاد از ساده‌لوحی انسان‌ها، یادآور می‌شود که آنان خود را به ظاهری فریبنده وابسته کرده‌اند، غافل از درون خود.