نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند

باده از شیشه سربسته به جامم کردند

استخوان در تن من پنجه مرجان گردید

زان میی کز لب لعل تو به جامم کردند

در طلب رفت چو قمری همه عمر مرا

تا سرافراز به یک حلقه دامم کردند

کوه را لنگر من داشت سبک چون پر کاه

لاله رویان جهان کبک خرامم کردند

سالها سختی ایام کشیدم چو عقیق

تا عزیزان چو نگین صاحب نامم کردند

شدم از لاغری انگشت نما چون مه نو

تا درین دایره چون بدر تمامم کردند

لله الحمد که از خوان جهان روزی من

رغبتی بود که مردم به کلامم کردند

صائب از بی دهنی بود که شیرین دهنان

قانع از بوسه شیرین به پیامم کردند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالت عشق و اثرات آن بر روح و جسم خود می‌پردازد. او از غنچه لبان معشوق و تأثیر می شراب بر دلش سخن می‌گوید. شاعر نشان می‌دهد که عشق و محبت چقدر زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده و او را به سمت زیبایی‌ها و شادی‌ها هدایت کرده است. همچنین، از سختی‌ها و رنج‌های طولانی خود می‌گوید که در نهایت به ارزش و محبت از سوی دیگران منجر شده است. او از وضعیتی که به خاطر عشق به یک فرد خاص، همگان از او قدردانی می‌کنند، ابراز رضایت می‌کند و در پایان، به زمینه‌های زبانی و هنری خود اشاره می‌کند که باعث جلب محبت دیگران شده است.