نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند

به نظر آینه دار دل حیران خودند

پای رغبت نگذارند به دامان بهشت

همه در سیر گلستان ز گریبان خودند

جگر تشنه به سرچشمه حیوان نبرند

این سکندرمنشان چشمه حیوان خودند

چشم چون لاله به لخت جگر خود دارند

میزبان خود و مهمان سر خوان خودند

در ته توده خاکستر هستی چون برق

گرم روشنگری آینه جان خودند

از خدا رنج خود و راحت مردم طلبند

مرهم زخم کسان، داغ نمایان خودند

به نسیم سخن سرد پریشان نشوند

همچو دستار سر صبح، پریشان خودند

عشوه خرمن گل را به جوی نستانند

غنچه خسبان ریاضت گل دامان خودند

گاه در قبضه بسطند و گهی در کف قبض

دمبدم قفل و کلید در زندان خودند

چه عجب گر سخن تلخ به شکر گویند

که ز شیرین سخنیها شکرستان خودند

پرتو مهر به افسرده دلان ارزانی

خانمان سوختگان شمع شبستان خودند

فرصت دیدن عیب و هنر خلق کجاست؟

که به صد چشم، شب و روز نگهبان خودند

خاطر جمع ازین قوم طلب کن صائب

که پریشان شده فکر پریشان خودند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عمیق و معنوی اشاره دارد و تفاوت‌های بین اهل معنی و دیگران را بیان می‌کند. شاعر از افرادی سخن می‌گوید که در جستجوی حقیقت و معرفت هستند و نمی‌خواهند به دنیای مادی و بهشت فکری وابسته شوند. آن‌ها به دنبال سرچشمه‌های حقیقی زندگی‌اند و نمی‌خواهند از دیگران بهره‌برداری کنند. با وجود چالش‌ها و دقت در زندگی، این افراد در جستجوی زیبایی‌های درونی خود هستند و هرگز از واقعیت‌های تلخ فرار نمی‌کنند. شاعر در نهایت به اهمیت توجه به دیگران و مسائل اجتماعی اشاره می‌کند و از ما می‌خواهد که به فکر خود و دیگران باشیم، حتی اگر خودمان دچار پریشانی ذهنی هستیم.